على اكبر دهخدا

1072

امثال و حكم ( فارسى )

مثل زنند كه طغيان رونده بر قلم است * چرا برون نرود چون برون رود طغيان . اديب صابر . صاحب تيغ و قلم عالى علاء الملك آنكو * از قلم جز تيغ تيزش حرف طغيان برندارد . سيف اسفرنك . تهمت طغيان نبندد هيچ عاقل بر قلم * گر به تلقين ضميرت كار فرمايد دبير . سيف اسفرنك . ز طاعت تا كمر بسته است در ديوان تو خامه * چو حرز بازوى عصمت نيالوده است طغيانش . سيف اسفرنك . با سر تيغ زبان تو خيال طغيان * از قلم دور نباشد كه مر او را دو سرست . سيف اسفرنك . با آنكه زبان شده است يكسر قلمت * هم مىنكند ياد ز چاكر قلمت هرچند كه بر خطا قلم مىبرود * نامم بخطا نميرود بر قلمت . كمال اسمعيل . هذا مما طغى به القلم . طفل از سايهء خود مىهراسد * ( نترسد زو كسى كورا شناسد كه . . . ) شبسترى . طفل خرما دوست دارد صبر فرمايد حكيم * ( نفس پروردن خلاف راى هر عاقل بود . . . ) سعدى . نظير : ندهد گل به گل خورنده طبيب . سنائى . طفل خسبد چون بجنباند كسى گهواره را . مولوى . طفل را گر نان دهى بر جاى شير * طفل مسكين را از آن نان مرده‌گير ( . . . چونكه دندانها برآرد بعد از آن * هم به خود گردد دلش جوياى نان . ) مولوى . طفل را نبود غذائى به ز شير * ( اول از علم شريعت بهره‌گير . . . ) امير حسينى سادات . طفل را نيست بهتر از دايه * كرك داند نهفتن خايه . اوحدى . طفل طفل است اگر طفل پيمبر باشد * ( . . . طفل طفل است اگر زادهء حيدر باشد . ) طفل عاقل ز پير جاهل به * ( شرف از دانشست در كه و مه . . . هست يك دانه لعل آتش رنگ * بهتر از صد هزار خرمن سنگ دانهء در آبدار به كف * قيمتىتر ز صد هزار خزف شجر كوتهى كه بارور است * بهتر از صد بلند بىثمر است . ) مكتبى . نظير : كودكيرا كه عقل و تدبير است * به ز يك شهر جاهل پير است . مكتبى . غلام عاقل خير من شيخ جاهل . طفل مىترسد ز نيش احتجام * مادر مشفق در آن غم شادكام . مولوى . طلا رياضت خايسك ديد و محنت سندان * از آن صحايف مصحف به دو كند مذهب . رجوع به : از تو حركت . . . ، شود .